سفارش تبلیغ
صبا

رحمت بیکران
سالیان مدیدی است پیامبر بزرگ اسلام و مذهب تشیع مورد هجوم نا جوانمردانه دشمنان قرار گرفته است که دل هر مسلمانی را به درد می آورد. من هم میخوام دینم رو به اسلام ادا کنم . 

تابستان امسال با بچه های فامیل از هر رده سنی کلاس تابستونی داشتم.

می خواستم بیشتر با روحیه و نیازهاشون آشنا بشم. 

به طور اتفاقی برای کلاس قصه یکی از بچه ها کتابی در مورد پیامبر اکرم و کودکان به کلاس آورد.

پیامبر مهربانی

اولش فکر میکردم شاید براشون خسته کننده باشه، اما 

روز به روز علاقه ومحبتشون نسبت به ایشون بیشتر میشد.

هر وقت ارشون میخواستم خلاصه داستان رو تعریف کنن، همشون یه جوری ابراز علاقه میکردند.

یکی از روزا، نازنین زهرا گفت: خاله کاش ما بودیم و ایشون رو میدیدیم.

خندیدم و گفتم: بچه ها تا هر وقت که ما پیامبر رو دوست داشته باشیم، ابشون توی قلب ماست.  

زهراسادات گفت: عمه،پیامبر مارو هم دوست داره؟ گفتم: ایشون به همه کودکان عشق میورزه.

بچه ها همگی خوشحال شدند و خندیدند.


[ یادداشت ثابت - جمعه 92/7/27 ] [ 9:20 عصر ] [ sh-زهره ] [ نظرات () ]

" بدانید و آگاه باشید که بد جنایتی مرتکب شدید، از رحمت الهی به دور باشیدو

بمیرید که تلاش ها را بیهوده ساختید و دستانتان بریده باد، در معامله ای که کردید زیانکار شدید

و به غضب الهی دچار شدید و ذلت و بیچارگی را برای خود رقم زدید.

وای بر شما ای کوفیان! آیا می دانیدکه جگر رسول خدا را پاره پاره کردید و پرده نشینان حرمش را آشکار نمودید؟

  آیا می دانید که چه خونی  از او ریختید و چه اندازه حرمت او را شکستید؟

هر آینه جنایتی که شما مرتکب شدید، بسیار یزرگ و سخت، کریه، ناروا، خشن و شرم آور است به لبریزی زمین و گنجایش آسمان.

آیا متعجب شدید که از آسمان باران خون  بارید، بدانید که همانا عذاب آخرت ننگین تر است و در آن حال کسی به فریاد شما نمی رسد. "

                                                     

                                   زینب پیام آور کریلا

 

                                           


[ سه شنبه 92/9/5 ] [ 8:26 عصر ] [ sh-زهره ] [ نظرات () ]

زینب رو به مردمان کوفه فریاد زد: " بدانید و آگاه باشید که بد توشه ای را برای آخرت خویش از پیش فرستاده اید.

زیرا که شما دچار خشم و غضب الهی شده و در عذاب او جاویدان خواهید ماند.

آیا کریه می کنید و شیون و زاری بر پا کرده اید؟ آری به خدا سوکند، باید که بسیار گریه کنید و کمتر شاد شوید.

زیرا دامن شما آلوده به ننگی شده که هر گز نمی توانید آن را بشویید.

چگونه می توانید خون پسر خاتم انبیا و معدن رسالت را از دامان خود پاک کنید؟

خون سید وآقای جوانان اهل بهشت را؟ و پناهگاه نیکانتان را؟ و ملجا حوادث ناگوارتان را ؟ و مناره حجتان را؟ و پیشواو رهبر قوانین را؟"

ای پیامبر مهربانی واگویه های زینب را شنیدید. 

 

 

زینب پیام آور عاشورا


[ شنبه 92/9/2 ] [ 10:55 عصر ] [ sh-زهره ] [ نظرات () ]

زینب دختر علی ابن ابیطالب (علیه السلام) وقتی وارد کوفه شد و هلهله کوفیان را شنید، با دستش به مردم اشاره کرد.

نفس ها در سینه حبس شد. حتی زنگ شتران از حرکت ایستاد. رینب علی وار کوفیادن را خطاب قرار داد و گفت:

"ای اهل کوفه ! ای گروه دغلباز! آیا برای مصیبتی که بر ما وارد شده ، گریه می کنید؟

چشمه اشکتان خشک نشود و ناله هایتون تمام نشود. مثل شما مثل آن زنی است که پس از تابیدن رشته های خود، آنها را باز می کند.

شما جز سخن بیهوده و گراف و ناپاک و سینه های آکنده از کینه وخشم و ظاهری چون کنیزکان متملق و باطنی چون دشمنان سخن چین ، چه فضیلت دیکری داربد؟

شما همانند سبزه های هستید که در میان زباله  ها و منجلاب ها رشد کرده یا همانند نقره ای هستید که برای آراستن قبور مردگان استفاده می شوند."

زینب را چه شده که اینچنین از سر سوز جگر خطابه می خواند؟ پیامبر مهربانی مرهم دل زخم دیده زینب باشید.

 

زینب پیام آور عاشورا


[ جمعه 92/9/1 ] [ 10:17 عصر ] [ sh-زهره ] [ نظرات () ]

شب عاشورا هنگامی که سید الشهدا حجت رو بر یارانشون تموم کردن، همه یاران اعلام وفاداری کردن.

حضرت در پاسخ پاسخ گفتن: بدونید که همه ما کشته خواهیم شد. ناگهان قاسم پیش خودش فکر کرد که آیا منم جزو شهیدان هستم یا نه؟

برای همین رو کرد به عمو و گفت: "یا عماه و انا فی من قتل؟ " امام در جواب گفتن: پسر برادرم " کیف الموت عندک؟ "

جواب داد: "احلی من العسل." روز عاشورا از عمو خواست که اجازه بدن به میدان بره. عمو مکثی کرد. قاسم شروع به گریه کرد.

عمو او رو در آغوش گرفت. قاسم دست و پاهای عمو رو می بوسید. عمو بعد از لحظاتی قاسم رو بغل گرفت . هر دو در بغل یکدیگه گریه کردن.

قاسم زره پوشید و به دریای دشمن زد. هنوز قطرات اشک روی گونه هاش بود. رو به لشکر فریاد زد:

                       ان تنکرونی فانا ابن الحسن   سبط النبی المصطفی

 ابا عبدالله منتظرن. ناگهان صدای قاسم بلند شد. عمو مثل باز شکاری به سمت قاسم رفتن.

همین که غبار نشست حسین علیه السلام رو دیدن که سر قاسم رو به دامن گرفته است.

قاسم از شدت درد پاهاشو به زمین می کوبید.عمو می گفت: "یعز و الله علی عمک ان تدعوه فلا ینفعک صوته."

پسر برادرم چقدر بر من ناگواره که تو فریاد کنی و من نتونم به تو پاسخی بدم.

ای پیامبر مهربونی ها این حسین جان شماست، همون حسینی که سجده نماز رو اونقدر طولانی کردین تا خودش از روی پشت شما پایین بیاد تا مبادا دل کوچیکش نرنجه.

 

احلی من العسل


[ شنبه 92/8/18 ] [ 8:1 عصر ] [ sh-زهره ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من ایرانیم وعاشق دینم. به ایران و ایرانی عشق میورزم. باتمام مسلمانان جهان پیمان اخوت بسته ام. برای اعتلای اسلام هرچه درتوان دارم تلاش میکنم.
موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 8
بازدید دیروز: 2
کل بازدیدها: 5174